هر فرهنگی برای پایان زمستان قصه‌ای دارد. قصهٔ ما ایرانی‌ها، قصهٔ شیرین و کمی غمگینِ ننه سرما و عمو نوروز است: ننه سرما، مادربزرگِ زمستان، و عمو نوروز، پیرمرد مهربانی که بهار را با خودش می‌آورد.

این قصه روایت‌های زیادی دارد. این همان روایتی است که بیشتر خانواده‌ها می‌شناسند، و آن‌قدر کوتاه است که پیش از خواب تعریف شود.

قصهٔ ننه سرما

روز آخر زمستان، ننه سرما پیش از طلوع آفتاب بیدار می‌شود. خانه را جارو می‌کند، به گل‌ها آب می‌دهد و سفرهٔ هفت‌سین قشنگی می‌چیند، چون امروز عمو نوروز می‌آید: دوست عزیزش که فقط سالی یک بار به دیدنش می‌آید.

کنار کرسی گرم منتظر می‌ماند و منتظر می‌ماند. اتاق گرم است، روز بلند است، و کم‌کم چشم‌هایش سنگین می‌شود. ننه سرما خوابش می‌برد.

عمو نوروز با ریش سفید، کلاه نمدی و عصایش از راه می‌رسد. ننه سرما را چنان آرام در خواب می‌بیند که دلش نمی‌آید بیدارش کند. یک گل آتش در منقل می‌گذارد، کمی از سفره می‌چشد، گلی کنار ننه سرما می‌گذارد و می‌رود تا بهار را برای بقیه ببرد.

ننه سرما که بیدار می‌شود، آفتاب گرم است و اتاق بوی گل می‌دهد. می‌فهمد که باز هم عمو نوروز را ندیده است. و این‌طور زمستان تمام می‌شود و بهار می‌آید. ننه سرما می‌گوید: «سال دیگه بیدار می‌مونم.»

این قصه چه می‌گوید؟

زمستان و بهار هیچ‌وقت کاملاً به هم نمی‌رسند: یکی که بیاید، دیگری باید برود. این قصه عوض شدن فصل‌ها را به چیزی تبدیل می‌کند که کودک حسش می‌کند: کمی دلتنگی، کلی گرما، و این قول که بهار همیشه می‌آید.

عمو نوروز مثل بابانوئل است؟

بچه‌هایی که در کانادا و آمریکا بزرگ می‌شوند زیاد این را می‌پرسند. کمی! هر دو پیرمردهای مهربانی با ریش سفیدند که سالی یک بار می‌آیند. اما عمو نوروز خودِ بهار را می‌آورد. در بسیاری از خانواده‌ها، بچه‌ها صبح نوروز هدیه‌ای کوچک یا عیدی‌ای پیدا می‌کنند که عمو نوروز «جا گذاشته».

تعریف قصه در خانه

  • هفتهٔ آخر زمستان پیش از خواب تعریفش کنید و بپرسید: «تو برای عمو نوروز چی سر سفره می‌ذاشتی؟»
  • با هم اتاق ننه سرما را نقاشی کنید یا قصه را با عروسک‌ها بازی کنید.
  • صبح نوروز یک گل یا هدیهٔ کوچک کنار تخت کودک بگذارید، «از طرف عمو نوروز».
  • قصه را به فارسی و با کلمه‌های ساده بگویید و هر سال همان جمله‌ها را تکرار کنید. بچه‌ها زبان را با تکرار یاد می‌گیرند.